شمس الدين حافظ
61
ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى )
[ شرح ] غزل 18 بيت 1 : ساقى : كسى كه جام شراب به ديگران مىدهد . مواعيد : وعدهها مرواد : نرود وان مواعيد . . . : به وعدههايى كه دادى ، عمل كن . بيت 2 : حريفان : هم پيالهها ، دوستان همدل دل مىدادت : از دلت مىآمد ، به اين كار راضى بودى ؟ تعجب مىكنم كه چگونه راضى شدى مدتى از دوستان وفادار و هم دلت جدا بمانى ! دلت به اين جدايى راضى بود ؟ بيت 3 : دختر رز : دختر انگور ، به استعاره شراب سلام ما را به دختر رز ( شراب ) برسان و بگو از پردهى غم برون آى و از جام وصلت ما را سيراب كن كه دعاى خير ما سبب آزادى تو از زندان خم شد . بيت 4 : خوشى حريفان و دوستان زمانى است كه تو مجلس بزم آنان را با قدمت منور كنى . هر دلى كه تو را شاد نخواهد ، هميشه غمين بادا . « مر » به معنى به ، براى ، گاهى زائد و براى زينت كلام به كار است . از اداتى كه پيش از مفعول صريح و نيز براى افادهى حصر و اختصاص مىآيد . « * » من ندانم به نگاه تو چه رازى است نهان * كه مر آن راز توان ديدن و گفتن نتوان « رعدى آذرخشى » بيت 5 : رخنه نيافت : نقصان نپذيرفت . بوستان سمن و سرو . . . : همه تشبيهات رخسار زيبا و قامت رعناى دلدار است . چشم بد : چشم زخم خدا را شكر كه در اين ايام جدايى صدمهاى به تو نرسيد . بيت 6 : تفرقه : جدايى دولت مادر زاد : خوشبختى ذاتى چشم زخم حسودان از تو دور باد كه به حمد اللّه به سبب خوش طالعى ذاتى ، دوباره به جمع دوستان پيوستى . بيت 7 : كشتى نوح : به استعاره منظور جام شراب است كه به شكل كشتى مىساختهاند . حافظ اگر از شراب فاصله بگيرى ، غم زمانه بنيادت را به باد مىدهد .
--> * بسوزند چوب درختان بىبر * سزا خود همين است مر بىبرى را « ناصر خسرو » بگريند مر دوده و ميهنم * كه بىسر ببينند خسته تنم « عنصرى »